لسان الملك سپهر
1166
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
سه ديگر : كتيبة ، چهارم را : حصن شق خواندند و رئيس اين دز الصّغر نام داشت ، پنجم را : نطاة مىناميدند ، ششم : وطيح ، هفتم : سلالم و قبيلهء غطفان كه حليف خيبريان بود در دو فرسنگى خيبر جاى داشتند . مع القصه بعد از مراجعت از حديبيه قريب بيست ( 20 ) روز در مدينه ببود ، آنگاه فرمود : اعداد « 1 » جنگ بايد كرد و آن كس كه با ما همآهنگ باشد ، بايد چشم بر غنيمت نگمارد ؛ بلكه خاص از بهر جهاد سفر كند . به روايتى اين سخن در جواب عبد اللّه بن سلول رفت ، وقتى كه دستورى ملازمت ركاب جست . بالجمله منافقين از اين آهنگ دلتنگ بودند و جهودان مدينه كه در پناه اسلام مىزيستند سينههاى ايشان از كينه خواست تا چاك شود و هر كس از جهودان دينى بر مسلمانى داشت ، به ناخوشتر وجهى طلب مىكرد « 2 » از جمله عبد اللّه بن ابى حدرد اسلمى پنج درهم مديون ابو شحم يهودى بود و چندانكه مىگفت : خداوند غنايم خيبر را با ما وعده نهاد ، مرا مهلت ده تا از اين سفر بازآيم و قرض تو را بگذارم ، ابو شحم مىگفت : رزم خيبر را با ديگر جنگها برابر مكن كه به حق تورية ده هزار ( 10000 ) مرد دلاور در خيبر است . عبد اللّه گفت : اى خصم خداوند قاهر غالب ، همانا در پناه ما باشى و ما را از دشمن بيم همىدهى ؟ ! عاقبت اين داورى به حضرت پيغمبر افتاد . و عبد اللّه سخن يهود را معروض داشت ؛ رسول خداى لب مباركش را جنبش داده سخنى نرم براند ، چنان كه كس نشنود . آنگاه يهودى گفت : اى ابو القاسم اين مرد حق مرا محبوس داشته . پيغمبر با عبد اللّه فرمود : حق او را بازده . عبد اللّه دو جامه داشت ، يكى را به سه درهم بفروخت و دو درهم ديگر بر آن نهاده ابو شحم را سپرد . سلمة بن اسلم از خويشتن عبد اللّه را جامه بخشيد و چنان افتاد كه چون عبد اللّه از غزوهء خيبر بازشد ، از اقرباى ابو شحم زنى اسير آورد و با او به بهاى گران فروخت . مع القصه رسول خداى ، سباع بن عرفطهء غفارى را به حكومت مدينه گذاشت و با هزار و چهار صد ( 1400 ) تن و به روايتى با چهار هزار و چهار صد ( 4400 ) تن مرد جنگى ، راه خيبر پيش گرفت ، و دو مرد از قبيلهء اشجع دليل راه شدند . از زوجهات
--> ( 1 ) . اعداد : آماده و مهيا ساختن ( 2 ) . هر جهودى كه طلبى از مسلمانى داشت ، در مطالبه آن بدرفتارى مىكرد .